تجربه از شما تصمیم گیرنده می سازد
تجربه از شما تصمیم گیرنده می سازد

تجربه از شما تصمیم گیرنده می سازد

شامپوی بدن یا صابون جامد؟!

شامپوی بدن یا صابون جامد؟!

برای شست و شو کدام مناسب است؟ شامپوی بدن یا صابون های جامد؟! هیچ می دانید میان این دو تفاوت هایی وجود دارد؟! این مطلب را بخوانید تا راه درست را انتخاب کنید.

تجربه از شما تصمیم گیرنده می سازد

می گویند که ما در عصر ارتباطات زندگی می کنیم؛ عصری با شکوه از نظر پیشرفت های ارتباطی و تکنولوژیکی که بخواهیم یا نه، برای روابط انسانی آن قدرها هم باشکوه نبوده است. با این حال چون انسان موجودی اجتماعی است و برای زندگی نیاز به این اجتماعی بودن دارد، برای ایجاد تناسب میان تولید علم و آرامش انسانی به تجربه دست می زند. راستش را بخواهید اساسا تفاوت عمده میان علم و تجربه هم همین جاست: علم به تنهایی قابل استفاده نیست، مگر آن که با تجربه همراه شود. این یعنی در دنیای امروز کسی که علم کافی به موضوعی دارد، لزوما تجربه لازم آن را ندارد و اهمیت تجربه از همین جای داستان پیدا می شود.

 

تجربه ، تصمیم ، تصمیم گیرنده ، علم و تجربه ، شکست ، موفقیت ، آموختن

 

روشن و واضح است که علم نیازمند تجربه است. نیازمند کسب اطلاعاتی درباره تمامی کوچه و پس کوچه های یک موضوع، نیازمند تئوری ها، فرضیه ها، عملکردها و نتایج. هر چه قدر که علم کاربردی باشد، باز هم تجربه است که آن کاربرد را معنی دار می کند. بیایید فرض کنیم که شما یک موسیقیدان باشید. توانایی خوانش نت، توانایی نوشتن نت برای اجرای موسیقی و توانایی درک صدای سازهای متفاوت را هم داشته باشید؛ اما هرگز هیچ سازی را در دستتان نگرفته اید! بعد تصورکنید که شما هیچ کدام از توانایی های گفته شده را ندارید، اما در کودکی به خاطر زندگی با عموی بزرگتان با نواختن ویولن آشنا شده اید. کدام یک از این شماهای فرضی می تواند در موسیقی موفق تر باشد؟! واقعیت این است که تجربه روندی است برای زیبا زیستن و شفاف نگریستن.

مثال موسیقی شما را یاد چه چیز دیگری می اندازد؟! انسان در کنار دانش، نیازمند فرآیند آزمون و خطایی است و برای این آزمون خطا باید تجربه کردن و یادگیری را کنار هم پیش ببرد. همین آزمون و خطاهای مختلف است که قدرت تلاش، شکست و یادگیری از اشتباه را به انسان هدیه می دهد. دنیای امروز با آن صفتِ عصر ارتباطی اش، ما را در جوامع رقابتی فرو برده است. یک جامعه رقابتی پر از بازنده ها و برنده هاست. همه آدم ها در تک تک جایگاه های کاری شان، سعی دارند ما را به پیروز شدن تشویق کنند اما کسی از کنار آمدن با دنیای شکست، آموختن از آن و تجربه کردن های پیاپی حرفی نمی زند. جامعه به شکل بی رحمی برندگان را پرستش می کند و کامل بودن در بستر یک کمالگرایی افراطی در سراسر روزگار ما تبلیغ می شود. قصد این نیست که کامل بودن را زشت نشان بدهیم؛ تنها می خواهیم از اهمیت تجربه و شکست و کمالی که پس از آن می آید حرف بزنیم.  

توان بزرگ شکست منحصر به موسیقی و یادگیری کار، هنر یا سیاست نیست. تنها افرادی می‌توانند از موقعیت های ریسکی زندگی شخصی شان سالم برون بیاییند که تجربه (شکست ها و موفقیت های پشت سر هم) دارند. مساله تنها این است که تجربه می تواند حاصل یک شکست باشد؛ شکستی که زمین خوردن و برخاستن را به ما یاد داده است. تجربه یکسره آموختن است و آموختن از انسان فرد تصمیم گیرنده می سازد.

پسندیدم 0

منو خانه وارد شوید ثبت نام