از خودمان شروع کنیم
از خودمان شروع کنیم

از خودمان شروع کنیم

تغییر و تحول باید از درون اتفاق بیافتد و گام های اول برای رسیدن به کلیشه زدایی را باید از خودمان شروع کنیم.

تقویم

تقویم

تک تک روزهای تقویم معنی خاص و قصه ناب خودشان را دارند. جهان و مناسبت هایش را در آینه تقویم کلون رنگی تر ببینید.

از خودمان شروع کنیم

ما موجودات زنده نیازهای مشترکی داریم؛ فرقی ندارد از پرندگان باشیم یا خزندگان، پستانداران یا موجودات آبزی. همه ما برای زنده ماندن تلاش می کنیم، از پرنده ای که هر روز فرسنگ ها پرواز می کند تا برای فرزندانش شکاری بیابد تا ما آدم ها که هر روز برای امرار معاش سر کار می رویم. همه ما موجودات زنده به اندازه درک و شعوری که داریم، احساس هم می کنیم. اما فرق اساسی ما با حیوانات در چیست؟!

تفاوت ما در سواد و آگاهی از وجودِ احساساتمان و کنترل آنهاست که آن را شعور می نامیم؛ در دانستن اینکه ما انسان ها چه طور می توانیم یکدیگر را آزار دهیم یا به هم احترام بگذاریم. در اینکه از چه حقی برای زیستن و آرامش در زندگی برخورداریم و اینکه چه طور می توانیم این حق را برای دیگران هم در نظر بگیریم یا بهتر است بگوییم چگونه همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم! از اصول این همزیستی مسالمت آمیز، حق «احترام» است؛ احترام به خودمان و البته به دیگری. فارغ از رنگِ پوست، ملیت، عقیده و جنسیت. کلیشه های جنسیتی به طور خودآگاه و ناخودآگاه از موانع احترام است. کلیشه ها ما را احاطه کرده اند و در اصالت و فرهنگ ها ریشه دوانده اند و زاویه دید ما را به روابط و حق و حقوق اجتماعی، برخلاف پیشرفت حجم و کیفیت مطالبات اجتماعی، تنگ نگه داشته است.

 

 

زوجی را می شناختم که بعد از سال ها خانه ای خریدند و ماشینشان را عوض کردند و فامیل را به خانه جدید دعوت کردند. همه از مرد خانه می پرسیدند: «از کجا وام گرفتی؟!... چه قدر قسط می دی؟!...» و بعد به او آفرین و مرحبا می گفتند که در این شرایط اقتصادی توانسته خانه بخرد. خانم خانه داخل آشپزخانه می رود، تعدادی از خانم های مهمان برای کمک به او ملحق می شوند و از پخت و پزش تعریف می کنند، اما او بغض کرده بوده؛ چون بیشتر پول خانه از پس انداز سال ها کار کردنش بوده ولی خانه را به نام همسرش خریده بودند و انگار او هیچ سهمی از این همه تعریف و تمجیدها را نداشته است. همچنان همه از موفقیت های مالی مرد صحبت می کنند و همین طور از دست پخت خانم خانه. بعد از صرف شام، مرد چند بشقاب به دستش می گیرد تا داخل آشپزخانه ببرد که مهمان ها به خانمش می گویند: «خانم جان قدر این آقاتونو بدون، خونه خریده و داره توی کارای خونه هم بهت کمک می کنه...» یا دیگری می گوید: «والا خیلی خوشبختی، خیلی کمن اینجور مردها...».  زن همچنان بغض بر گلو و متحیر از سکوت همسرش که حالا باد به غبغب انداخته و از قهرمانی ه